تبليغاتX
گل یاس(m)

هميشه دليل شادي كسي باش نه قسمتي از شادي او، و هميشه قسمتي از غم كسي باش نه دليل غم او

+ نوشته شده توسط پژمان عالي فر در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 5:42 بعد از ظهر |

عشق مثل آبه، مي توني تو دستات قايمش کني ولي يه روز دستات باز مي کني مي بيني همش چکيده بي اينکه بفهمي دستت پر ازخاطرست

+ نوشته شده توسط پژمان عالي فر در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 5:40 بعد از ظهر |

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

+ نوشته شده توسط پژمان عالي فر در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 5:40 بعد از ظهر |


اين شعر توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست

+ نوشته شده توسط پژمان عالي فر در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 5:39 بعد از ظهر |

انگار هرچه پيمانه ي صبرت بزرگ تر باشد بيشتر به جامت زهر جدايي مي ريزند... با همه ي اين حرف ها تو رفته اي و من از تجربه ي شيرين بودنت باز مي گردم. از حس تر دوست داشتن...و براي من که مدت هاست از اين نعمت محرومم...اين يعني معجزه. چه تو باشي يا نباشي ...چه تو هم منتظرم بماني يا نه... براي من تولد دوباره عاطفه در شيشه ي شکسته قلبم گرانبها ترين هديه است. و چه در خاطرت بمانم يا نه ...چه سر قولت بماني يا نه ...از تو متشکرم که اينقدر دوست داشتني بودي

+ نوشته شده توسط پژمان عالي فر در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 5:37 بعد از ظهر |

کاش بدوني نبودنت ، نديدنت يا واسه هميشه رفتنت هرگز بهونه نمي شه واسه از ياد بردنت

+ نوشته شده توسط پژمان عالي فر در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 5:35 بعد از ظهر |

عروسك نيستم شب زده مغرورم و ماه از من مي ترسد.در نگاه شيشه اي جام.مستي سياهم و زمين برايم بي جاذبه است.ستاره بي نامم و ابر دوست داشتني برادر من است نمي شود تكرار كرد درخشش مردمك چشمم را هستم و نيستم. ثانيه هاي صبور از دوريم بي تابند لحظه مي شوم بازيچه تحقير دستهاي شما اما عروسك نيستم

+ نوشته شده توسط پژمان عالي فر در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 5:33 بعد از ظهر |

هيچ گاه نگذار كه در كوهپايه هاي عشق كسي دستت را بگيرد كه فكر مي كني در ارتفاعات آن را رها خواهد كرد

+ نوشته شده توسط پژمان عالي فر در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 5:19 بعد از ظهر |

دوستي شوخي سرد آدماست بازي شيرين گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستي توطئه ي ثانيه هاست

+ نوشته شده توسط پژمان عالي فر در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 5:18 بعد از ظهر |

اي گمشده ي تقويم از دلهره سرشارم اين فصل شکفتن نيست وقتي تورو کم دارم از غربت بين ما انگار نمي ترسي دلواپسم از دوري ميدوني و مي پرسي؟ من کوه ترين بودم تقدير تو آبم کرد اندوه منو بشناس بانو بخ خودت برگرد

+ نوشته شده توسط پژمان عالي فر در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 5:14 بعد از ظهر |